خاطرات اولین عید نوروز دلنیاکوچلو
سلام به مامانای عزیز ونی نی های گلشون.
این عید باستانی وبه همتون تبریک میگم .ایشالله بهترین لحظه هارو درکنار هم تجربه کنین.
عزیزدلم لحظه تحویل سال وخونه مادری بودیم .دلنیا جونم پارسال این موقع ها هنوز تو شکم
مامان بودی .میدونی روز تحویل سال مامانی حالش بد شده بود.همراه بابایی رفتیم بیمارستان حتی
بستری هم شدم ولی وقتی به مادری زنگ زدیم وجریان وبراش توضیح دادیم گفت لازم نیست.حق
بامادری بود بعضی وقتها بعضی دکترها الکی ادم بستری ومیکنن.از خاطرات گذشته بگذریم عزیزدلم دیگه
مثل قبل تو ماشین نمی خوابی البته گریه هم نمیکنی ولی خوابت کمتر شده.نفس مامان وقتی رسیدیم
کرمانشاه اول رفتیم خونه بابای خودم خیلی دلم واسشون تنگ شده بود با دیدنت خیلی خوشحال
شدن.گفتن دلنیا کوچلو ماشالله بزرگ شده 2روزی خونه بابام بودیم بعدش رفتیم خونه فامیلای بابایی که
که گیلان غرب هستن .برای اولین بار رفتی کوه.باد می اومد چون اولین بارت بود خیلی نگران بودم سرما
بخوری .ولی خدارو شکر اتفاقی نیفتاد .2روز بعدش برگشتیم خونه بابام .چون ماشین دایی شهاب خراب
شده بود نتونستیم جایی بریم هادی هم بیشتر خونه فامیلاشون بود ولی با این حال خیلی خوش
گذشت.تا 9فروردین کرمانشاه بودیم بعدش بابایی یه دفه تصمیم گرفت برگردیم .روزای اخر تعطیلات و بریم
اصفهان .
راستی عزیزدلم لثه هات متورم شده مرواریدای کوچلو میخوان سر در بیارن.عزیزم همه میگن دیر دندون
دراوردی .
کوچلوی نازم خیلی با دندون گیرت ور میری لثه هاتو به هم میکشی بعضی وقتا گریه میکنی میکن خیلی
درد میکنه.
الهی مامانی فدات بشه درد کشیدنتو نبینه.عکسای نازتم بعدا در ادامه مطلب میذارم.



فدای خنده هات عسلم













خاطرات اولین عید نوروز دلنیاکوچلو
